دانشگاه آزاد اسلامي
واحددامغان
دانشکده کشاورزي
پايان نامه جهت اخذدرجه کارشناسي ارشد
رشته بيماري شناسي گياهي
عنوان
بررسي عوامل
پوسيدگي سيب زميني درانبارهاي دامغان
استادراهنما:
دکترعبدالرضا فروتن
اساتيدمشاور:
دکتر سياوش رعيت پناه
نگارش:
حميدرضا ياوري
بهار1391
تقدير و سپاس:
با تشکر از خداوند متعال که توفيق انجام اين پايان نامه را به من داد ، بر خود لازم مي دانم که بدين وسيله تشکر و سپاس خود را نسبت به استاد گرامي جناب آقاي دکتر عبدالرضا فروتن که با روحي باز و انديشه اي فراخ اينجانب را در به ثمر رساندن اين پايان نامه ياري نموده ،ابراز نمايم و از ايشان به دليل زحماتي که در طول مدت تحصيل براي بنده کشيده اند سپاسگزاري مي نمايم.
همچنين از زحمات استاد مشاور محترم اين پايان نامه جناب آقاي دکتر سياووش رعيت پناه که درطول مدت تحصيل اينجانب موجبات آسايش را در آموزش برايم فراهم نموده ، و هر بار با رويي خوش پذيراي سوالات من بوده اند تشکر مي نمايم.
و بار دگر سپاس خود را به کليه دوستان گرامي ام که بنده را در به انجام رسانيدن اين مهم ياري نموده و افکار و دانش خود را از من در يغ نداشته ، بلکه باعث گرديدند تا به معلوماتم افزوده گردد عرضه مي دارم.
وزحمات بي دريغ و مستمر پدر عزيزم که در کليه مراحل زندگي و به ويژه در ساليان تحصيل همواره پشتيبان من بوده اند ،و اشتياق آموختن را در نهادم شعله ور کردند ، کمال قدرداني و تشکر را دارم. در نهايت از همسر گرامي خود مژده مجدکه در طول اين راه همراه وياور من بودند کمال تشکر و احترام را دارم
تقديم :به مادر عزيزم که نقاب خاک او را از ديدگانم پنهان کرد
تقديم به:همسر عزيزم که وجودش مظهر عشق پاکي وبخشندگي است
فهرست مطالب
چکيده1
مقدمه2
فصل اول3
مروري بر نوشته ها3
1 – 1 – سابقه بيماري در دنيا4
3 – 1 علائم بيماري6
1 – 3 – 1 – علائم پوسيدگي نرم غده6
2 – 3 – 1 – علائم بيماري ساق سياه6
4 – 1 – پراکندگي و دامنه ميزباني9
5 – 1 – چرخه بيماري10
6 – 1 – جايگاه طبقه بندي جنس Erwinia12
7 – 1 – خصوصيات باکتري شناسي جنس (Pectobacterium) Erwinia15
8 – 1 – وضعيت طبقه بندي گونه هاي عامل پوسيدگي نرم17
11 – 9 – 1 – تغييرات جديد نامگذاري جنس Erwinia21
10 – 1 خصوصيات باکتري شناسي گونه هاي عامل پوسيدگي نرم23
1 – 10 – 1 – خصوصيات گونه Pectobacterium carotovorum (E. carotovora)23
2 – 10 – 1 – خصوصيات زير گونه P. c. subsp. carotovorum (Ec subsp. carotovora)24
3 – 10 – 1 – خصوصيات زير گونه p. c. subsp. atrosepticum (E. c. subsp. atroseptica)24
4 – 10- 1 – خصوصيات زير گونه P. c. subsp.betavasculorum (E .c. subsp betavasculorum)24
5 – 10 – 1 -خصوصيات زير گونه P.c.subsp.wasabiae(E.c.subsp.wasabiae)25
6 – 10 – 1 – خصوصيات زير گونه Pectobacterium chresanthemi (E.chrysanthemi)25
7 – 10 – 1 – خصوصيات گونه Pectobacterium chrysanthemi(E.chrysanthemi)25
8 – 10 – 1 – خصوصيات گونه Pectobacterium cypripedii (E.cyplpedii)26
11-1- عوامل محيطي موثر در بروز بيماري34
1-11-1-شرايط انبار35
2-11-1- شرايط مزرعه36
12-1-منابع اينوکولوم37
1-12-1- بقاء باکتري در باقيمانده گياهي در خاک37
2-12-1- بقاء در خاک37
3-12-1-نقش غده هاي مادري، گياهان بيمار.38
13-1- نحوه انتقال عامل بيماري39
14-1-آنزيمهاي خارج سلولي40
15-2- فاکتورهاي بيماريزايي41
1-15-1-نقش آنزيمهاي خارج سلولي در بيماريزايي41
2-15-1- نقش سطح سلول باکتري و سيدروفورها در بيماريزايي41
3-15-1- تاثير درجه حرارت در بيماريزايي42
4-15-1- نقش رقابت باکتريايي در بيماريزايي43
16-1- مقاومت ميزبان44
1-16-1- مقاومت القايي وابسته به اکسيژن45
2-16-1- مقاومت ذاتي غير وابسته به اکسيژن47
3-16-1- نقش کلسيم47
17-1- کنترل بيماري48
2-17-1- کنترل بيولوژيکي51
فصل دوم53
مواد و روشها53
1-2- نمونه برداري54
2-2- جداسازي عامل بيماري55
3-2- نگهداري جدايه ها56
1-3-2- نگهداري در زير پارافين مايع57
2-3-2- نگهداري در آب مقطر استريل57
4-2- بررسي خواص فنوتيپيکي سوشها57
1-4-2- آزمونهاي مورفولوژيکي57
2-4-2-آزمونهاي فيزيولوژيکي58
5-2-اثبات بيماريزائي79
1-5-2-اثبات بيماري زايي روي غده79
2-5-2- اثبات بيماريزايي روي ساقه80
6-2- بررسي حساسيت نسبت به آنتي بيوتيکها (آنتي بيوگرام)81
7-2- بررسي واکنش باکتريها نسبت به برخي سموم شيميايي83
فصل سوم85
نتايج و بحث85
1-3- آزمون فيزيولوژيکي و بيوشيميايي86
2-3- بيماريزايي روي غده سيب زميني90
3-3- حساسيت نسبت به آنتي بيوتيکها (آنتي بيوگرام)90
4-3- حساسيت به سموم شيميايي:91
منابع105

فهرست جداول
جدول 1-1- خصوصيات مورفولوژيکي، فيزيولوژيکي و بيوشيميايي Erwinia هاي عامل پوسيدگي نرم گروه acarotovor31
جدول 2-1- مشخصات فيزيولوژيکي و بيوشيميايي زير گونه هاي E. carotovora29
جدول 3-1- مشخصات بيووارهاي گونه E. chrysanthemi32
جدول_4_1طبقه بندي جديد خانواده Enterobactbriaceae براساس مقايسه توالي 16 S rDNA33
جدول 1-3- کد جدايه، محل جمعآوري و ميزبانهاي باکتريهاي جدا شده از مناطق مختلف شهرستان دامغان91
جدول 2-3- مشخصات فيزيولوژيکي جدايههاي اروينيا93
جدول 3-3- خصوصيات بيوشيميايي جدايههاي اروينيا96
جدول 4-3- واکنش جدايههاي اروينيا در برابر آنتي بيوتيکهاي مختلف (آنتي بيوگرام)101
جدول 5 -3- واکنش باکتريهاي مورد آزمايش نسبت به برخي از سموم شيميائي103
فهرست اشکال
شکل 1-2- بازديد از منطقه سيب زمينيکاري ديباج دامغان. سمت راست مزرعه سيب زميني رقم دراگا متعلق به آقاي قدمي در تاريخ 7/3/1391 و سمت چپ انبار سيب زميني متعلق به آقاي بينائيان در تاريخ 3/12/139054
شکل 2-2- نمونه برداري از سيب زمينيها در روستاي کلاته دامغان. بوته مشکوک به بيماري متعلق به مزرعه آقاي کثيريان (15/3/1391)سمت راست تصوير و غده مشکوک به بيماري متعلق به انبار آقاي جلالي (15/1/1391)سمت چپ تصوير.55
شکل 3 -2- تهيه قطعات کوجک نمونه هاي سيب زميني (سمت راست) جهت کشت و کلنيهاي رشد کرده باکتري (سمت چپ)56
شکل 3-2- آزمون هوازي و غير هوازي بودن باکتري.59
شکل 4-2- آزمون لهانيدن ورقه هاي سيب زميني60
شکل 5-2- آزمون توليد مواد احياء کننده از ساکارز61
شکل 5-2-آزمون احياي نيترات63
شکل 6-2- آزمون توليد اندول64
شکل 7-2- آزمون هيدروليز ژلاتين64
شکل 7-2- آزمون فسفاتاز66
شکل 8-2- آزمون لسيتناز67
شکل 9-2- آزمون هيدروليز نشاسته68
شکل 10-2- آزمون شير ليتموس69
شکل 11-2- آزمون توليد گاز هيدروژن سولفوره70
شکل 13-2- آزمون توليد گاز از گلوکز73
شکل 14-2- آرژنين دي هيدروليزه74
شکل 15-2- آزمون توليد کتولاکتوز-375
شکل 16-2- آزمون توليد رنگ آبي در محيط YDC78
شکل 17-2- اثبات بيماريزائي جدايهها. سمت راست اثبات بيماريزايي روي ساقه(1و2شاهد) و سمت چپ اثبات بيماريزايي روي غده(1و2شاهد)80
شکل 18-2- بررسي حساسيت جدايهها نسبت به آنتي بيوتيکها. سمت راست يک حساسيت يک جدايه( به سفالکسين توبرامايسين استرپتومايسين تتراسايکلين)، سمت چپ( 4و2مقاومت آموکسي سيلين وپنسيلين )وحساسيت ها(3 )81
شکل 19-2- بررسي حساسيت جدايهها نسبت به سموم. سمت راست نسبت به غلظتهاي مختلف محلول بردو، و سمت چپ غلظتهاي مختلف اکسي کلرر مس84
شکل 1-3- کلنيهايErwinia کد استرينS7 بدست آمده از رقم اگريا چهارده86
چکيده
پوسيدگي نرم ناشي از گونههاي اروينيا از بيماريهاي مهم سيب زميني در مناطق تحت کشت اين گياه ميباشد. در اين بررسي از مزارع و انبارهاي مناطق تحت کشت سيب زميني در ديباج، کلاته، تويه، دروار، فولاد محله وآستانه شهرستان دامغان بازديد و نمونه برداري بعمل آمد. از کشت نمونههاي جمعآوري شده در محيط کشت آگار غذائي، 45 جدايه باکتري پکتوليتيک بدست آمد. اصول کخ در مورد همه جدايهها انجام و همه آنها قادر به ايجاد بيماري بودند. همه جدايهها روي محيط کشت EMB داراي کلنيهاي کوچک گرد، صاف، نسبتا برجسته با حاشيه منظم تا نامنظم و به رنگ زرد طلايي تا قرمز با درخشندگي سبز متاليک بودند. اين باکتريها گرم منفي، ميلهاي شکل، متحرک، حاوي تاژکهاي محيطي و قادر به رشد در شرايط غيرهوازي بودند. و همچنين جديههاي بدست آمده توانستند در ورقههاي سيب زميني ايجاد لهيدگي کنند. همه جديهها اکسيداز منفي و کاتالاز مثبت بوده و توانستند گلوکز را تخمير و نيترات را احياء نمايند. براساس خصوصيات بدست آمده در آزمونهاي فيزيکو شيميائي و مقايسه با مشخصات گزارش شده در منابع معتبر، جدا شدهها در يک گونهErwinia carotovora و زير گونههاي E. carotovora subsp. carotovora و E. carotovora subsp. atroseptica شناسائي شدند.
مقدمه
سيب زميني (.Solanum tuberosum L) يكي از محصولات مهم کشور بوده و سطح زير كشت آن دراستان سمنان بالغ بر 5000 هكتار است. شهرستان دامغان با اختصاص بيش از2000 به کشت سيب زميني، از مناطق بسيار مساعد اين زراعت به شمار ميرود.
بسياري از كشاورزان دامغان غدههاي خوراکي و بذري سيب زميني مورد نياز كشت را طي فصول غير زراعي در انبارهاي سنتي نگهدا ري ميكنند. هر ساله ميزان قابل توجهي از اين غدهها دچار پوسيدگي شده و از بين ميرود.
محدوديتها، موانع و هزينههاي بالاي تهيه و نگهداري غدههاي بذري و همچنين پوسيدگي غدههاي بذري در انبار و يا قبل از رويش بوتهها د ر مزرعه، از جمله مشكلات عمده توليدكنندگان سيب زميني در اين منطقه محسوب ميگردد. از جمله پوسيدگيهاي سيب زميني، پوسيدگي نرم ناشي از گونههاي اروينيا ميباشد.
در اين بررسي گونههاي اروينيا عامل پوسيدگي نرم غده سيب زميني در انبارهاي منطقه دامغان شناسايي و اهميت نسبي آنها مورد ارزيابي قرار گرفت.
فصل اول
مروري بر نوشتهها
1 – 1 – سابقه بيماري در دنيا
باکتريهاي عامل پوسيدگي نرم معمولا در گونه Ewrvinia carotovora (L.R.Jones) Holland قرار دارند (4). جونز1 در سال 1901 اولين بار از آمريکا بيماري پوسيدگي نرم باکتريائي را روي هويج گزارش و عامل بيماري را Bacillus caorotovora ناميد. يک سال بعد و تقريبا بطور همزمان ونهال2 از هلند و اپل3 از آلمان مستقلا بيماري ساق سياه را از روي سيب زميني4 گزارش کردند. ونهال عامل بيماري را Bacillus atroseptica و اپل آنرا Bacillus phytophthorus ناميدند.
در سال 1907 هريسون5 باکتري B. solanisaprus و در سال 1911 مورفي و هريسون6 باکتري B. melangenes را که ايجاد بيماري مشابه ساق سياه روي سيب زميني ميکردند، به عنوان عامل اين بيماري معرفي کردند (28 و 27). همچنين اولين بار در سال 1953 گونه E. chrysanthemi به عنوان بلايت باکتريائي داوودي از آمريکا و متعاقبا در سال 1975 از ژاپن گزارش گرديد (38).
پوسيدگي نرم از شايع ترين و مخربترين بيماريهاي باکتريائي سبزيجات در شرايط انبار و حمل و نقل است. به سبب پراکنش جهاني بيماري، تحقيق پيرامون اين بيماري در کشورهاي مختلف از جمله آمريکا، انگلستان، فرانسه، شوروي سابق، دانمارک، يوگسلاوي و هند بطور جدي پيگيري شده است (1).
در سال 1945 والدي7 پيشنهاد نمود که جنس Erwinia محدود به سه گونه E. Salicis، amylovora E. و E. tracheiphila (عوامل بيماريهاي نکروز و پژمردگي) و به عنوان عوامل پوسيدگي نرم پذيرفته شوند و گونههاي E. carotovora و E. chrysanthemi در جنس ديگري به نام Pectobacterium قرار داده شوند.
اگر چه از اين پيشنهاد در ابتدا استقبال شد(Graham, 1958; Barnel et al,. 1973, 1974) ، اما مورد قبول و پذيرش عموم قرار نگرفت. زيرا گونههاي حد وسط اين دو گروه عليرغم دارا بودن مشخصات فنوتيپي مشابه اروينيا، فاقد قدرت پوسيدگي نرم بودند (29).
2 – 1 – سابقه بيماري در ايران
باکتري Erwinia اولين بار در ايران توسط حجارود (5) و اماني (2)از پيازهاي پوسيده سيکلامن جدا گرديده و اماني با آزمايشات تکميلي، باکتري را E. carotovora معرفي نمود.
بهار و دانش در سال 1365 زير گونه (Ecc) Erwinia carotovora subsp. carotovor را به عنوان عامل ساق سياه و پوسيدگي نرم سيب زميني در اصفهان گزارش کردند (3). زير گونه Eccتوسط عرب و رحيميان در سال 1368 از روي ديفن باخيا گزارش شد و ظهور استرينهاي متعددي از اروينيا مثل E. carotovora subsp atroseptica (Eca) وE. carotovora subsp carotovora (Ecc) را از مناطق مهم سيب زميني کاري استان فارس جداسازي و بيماريزائي آنها را روي سيب زميني به اثبات رساندند (1).
فريدوني (11) استرينهاي عامل اين بيماري را در استانهاي خراسان، آذربايجان شرقي، اصفهان، همدان، تهران و مازندران بررسي کرد.
احمد وند (1) مناطق مختلف سيب زميني کاري همدان را از نظر ويژگيهاي فنوتيپي و ميزباني بررسي نمود. او زير گونه هاي Ecc و Eca را روي گياه سيب زميني گزارش نموده و در مواردي به استرينهاي بينابيني گونه E. carotovora و E. chrysanthemi اشاره نمود. تو همچنين گونه Ech را از همدان گزارش کرد (1 و11).
3 – 1 علائم بيماري
اروينياي عامل پوسيدگي نرم باعث نرم شدن و پوسيدگي بافت پارانشيمني گياه ميزبان ميشود. علائم بارز بيماري روي غده سيب زميني بصورت پوسيدگي نرم غده8 و در ساقه بصورت ساق سياه ميباشد.
1 – 3 – 1 – علائم پوسيدگي نرم غده
غدههاي بذري قبل از کاشت و غدههاي توليدي قبل يا بعد از برداشت مکن است در انبار به بيماري پوسيدگي نرم مبتلا شوند. آلودگيها عمدتا از طريق عدسکها، زخمها و انتهاي استولون گياه مادري بيمار صورت ميگيرد. زخمهايي که روي عدسکها به وجود ميآيند، به صورت کمي فرو رفته برنزه تا قهوهاي هستند و نواحي آبسوخته مدوري به قطر تقريبي 6% – 3% سانتيمتر دورآنها مشاهده ميگردد. در شرايط خشک زخمها ممکن است فرورفته، سخت و خشک باشند. در برخي اوقات بيماري متوقف شده و قسمتهاي بيمار خشک و نواحي فرورفتهاي با تودهاي از مواد مرده و سخت و سياه پر ميشوند. لکهها نا منظم، فرو رفته و به رنگ قهوهاي تيره هستند (46 و 68). پوسيدگي از روي سطح غده شروع شده و به طرف داخل ادامه مييابد. بافتهاي پوسيده نرم، مرطوب و برنزه تا کرم رنگ هستند. به نحوي که کاملا از بافت سالم قابل تشخيص بوده و با شستشو بسهولت از بافت سالم جدا مي شوند. معمولا حاشيه زخمها به رنگ قهوهاي تا سياه ديده ميشود (13 و 38).
در مراحل اوليه بافتهاي پوسيده بي بو بوده، ولي در اثر فعاليت ميکرو ارگانيزمهاي ثانويه، بوي فساد بافت پوسيده به مشام ميرسد. بافتهاي آلوده حالت لزج و چسبندهاي پيدا ميکنند (16، 32 و 46) و به سبب اضمحلال کامل اين بافتها، فقط پوست غده در خاک باقي ميماند (16).
2 – 3 – 1 – علائم بيماري ساق سياه
علائم بيماري در هر مرحله از رشد گياه قابل مشاهده است. در روي ساقه سيب زمينيهاي آلوده پوسيدگي سياه رنگي به وجود ميآيد که معمولا از قطعات بذري پوسيده شروع ميشود و ممکن است در چند ميليمتري بالاي ساقه يا تمام طول ساقه گسترش يابد. اغلب در نواحي بالاي لکههاي سياه، مغز ساقه پوسيده شده و بافتهاي آوندي بي رنگ ميگردند (46).
گياهان آلوده در ابتدا به سبب رشد غير عادي، داراي بوتههائي باريک و به حالت کوتاه ميباشند. شاخ و برگ گياه کلروزه شده و حاشيه برگچهها به طرف بالا کشيده ميشوند. ممکن است برگچهها و تمام گياه پژمرده شده و کم کم رو به زوال گذارده و بميرند. وقتي گياهچههاي جوان مورد حمله قرار گيرند، قبل از خروج از خاک از بين مي روند.
آسيب پذيري ناشي از خسارات باد يا تگرگ و يا افتادن دمبرگ، ورود پاتوژن به داخل گياه را آسان کرده و باعث آلودگي ساقه، دمبرگ و برگ ميگردد. در آب و هواي مرطوب پوسيدگي نرم ساقه لعابدار بوده و ممکن است گسترش يابد، و لي تحت شرايط خشک بافتهاي آلوده چروکيده و خشک شده و غالبا توسعه آلودگي به قسمتهاي زير زميني ساقه محدود ميگردد.
غدههاي حاصل از گياه آلوده به ساق سياه نيز از طريق آوندهاي موجود در استولون منتهي به آنها آلوده شده و ميپوسند. در چنين غدههائي پوسيدگي نرم عمدتا در قسمتهاي مرکزي و داخلي غده مشاهده ميگردد (32، 46 و 66).
پوسيدگي سياهرنگ غده در انتهاي اتصال به ساقه از مهمترين مشخصه بيماري است (4). ساق سياه اغلب بعد از اينکه گياهان خوب رشد کرده و حتي در مراحل گل نيز رخ ميدهد (75).
محققين ابتدا تصور ميکردند که علائم بيماري ساق سياه فقط توسطEca ايجاد ميگردد و به همين دليل تمايز دو زير گونه Eca و Ecc را در نوع علائم ميدانستند (16، 19 و 90). اما بعدها تاني و آکائي9 و استانقلين و منلي10 (82) نقش E. carotovora را بعنوان عامل اصلي ساق سياه، به ترتيب در آريزونا و ژاپن گزارش نمودند (46). هاريسون و مولينا بارها زير گونه Ecc را در کلرادو از روي ساقههاي آلوده با علائم ساق سياه جدا سازي نمودند. بنابراين صرفا وجود علائم ساق سياه، معيار خوب و کافي براي تفکيک Ecc از Eca نيست (83).
در ژاپن اوگاساوارس و تاميناژ11 گونه E. chrysanthemi و آکائي و تاني12 گونه Ecc را به عنوان عامل بروز ساق سياه در سيب زميني گزارش نمودند (85). آنها همچنين وقوع بيماري ساق سياه روي سيب زميني را در شرايط گلخانهاي بوسيله ايزولههائي که از چغندر قند جدا کرده بودند (E. c. subsp. betavasculorum)، گزارش نمودند.
بررسيهاي انجام گرفته نشان ميدهد که بيماري ساق سياه ميتواند در اثرEca ، Ecc يا Ech بوجود آيد، اما در بيشتر مواقع واژه و توصيف ساق سياه براي گياهان آلوده شده با Eca و پوسيدگي نرم براي گياهان آلوده شده با Ecc يا Ech به کار ميرود.
هريسون و مولينا13 (64 و 26) با انجام آزمايشات گلخانهاي و مزرعهاي ثابت کردند که Ecc و Eca هر دو باعث بروز علائم ساق سياه در سيب زميني ميشوند. اما در دماهاي پائين خاک (18 – 7 درجه سانتيگراد) فقط Eca، در دماهاي بالا (35 – 24 درجه سانتيگراد) Ecc و در حرارتهاي متوسط خاک (5/26 – 5/15 درجه سانتيگراد) Ecc و Eca در بروز اين بيماري نقش دارند. به اعتقاد بسياري از محققينEcc و Eca ميتوانند در صورتيکه شرايط محيطي مناسب و دماي خاک مطلوب باشد، به صورت کمپلکس باعث بروز بيماري ساق سياه و پوسيدگي نرم سيب زميني شوند (73) .
تحقيقات انجام يافته در تمييز در مورد نقش درجه حرارت روي Ecc و Eca نشان داد که درجه حرارت روي ميزان توليد آنزيم اندوپلي گالاکتوراناز ترانس الميناز به وسيله باکتريها، اثر مي گذارد. بنابراين در درجه حرارت کمتر ميزان توليد اين آنزيم در Eca افزايش يافته و در Ecc کاهش مييابد. در درجه حرارت بالا، عکس آن صادق است. از اين رو در دماي بالا Ecc و در دماي پايين Eca باعث بروز ساقه سياه در سيب زميني مي شود (73).
4 – 1 – پراکندگي و دامنه ميزباني
زير گونه Ecc معمولا در نواحي گرمسيري و معتدله وجود داشته و طيف وسيعي از گياهان، مخصوصا گياهاني را که داراي اندامهاي ذخيرهاي گوستي و آبدار ميباشند را آلوده ميکنند (66 ). بسياري از گياهان زينتي از قبيل سيکلامن، کوکب، ديفن باخيا، فيلودندرون، داوودي، کلم چيني، کاهو، هويج، موز، گوجه فرنگي، سيب زميني، پياز، ذرت، تنباکو و کرفس ميزبان هاي اين گونه هستند (25). در مقابل زير گونه E. c.atroseptica بيشتر با محصول سيب زميني مرتبط ميباشند (25) و عموما به گياهان سيب زميني مناطق معتدله که به طور گستردهاي کشت ميشود، خسارت وارد ميزند. در معدود گزارشاتي امکان آلودگي محصولات ديگري نظير گل کلم (Brassica oleracea var. botrytis)، کلم پيچ (B. oleracea var.capitata) ، گوجه فرنگي (Lycopersicm esculentum)و زنبق (Iris sp.) نيز گزارش شده است (39).
بيماري سيستميک ساق سياه در سيب زميني ميتواند در مناطق گرمسيري و نيمه گرمسيري توسط E. chrysantemi و در مناطق گرمسيري توسط E. c. subsp. carotovora و نيز توسط E. c. subsp. atroseptica در مناطق سردسيري بوجود آيد (46). پراکندگي جغرافيايي اين گروه باکتريها متفاوت است (2 و 67) .
گونه E. chrysanthemi روي تعداد زيادي از محصولات بسته به دامنه ميزباني، تخصص يافتگي ميزبان14، خصوصيات سرولوژيکي و صفات رشدي آنها در درجه حرارتهاي مختلف گرمسيري و نيمه گرمسيري بيماريزا ميباشد. اين گونه عمدتا در نواحي معتدله روي محصولات گلخانهاي و همچنين روي محصولات زراعي بيماريزا ميباشد (56 و 67).
در مناطق گرم استرينهاي خاصي از Ech در مزرعه و در انبار محصولات سيب زميني را آلوده کرده و لذا Ech به عنوان يک پاتوژن در کشتهاي مناطق گرم مطرح ميباشد.
گونه ديگر در اين گروه E. c. subsp. betavasculorum است. ابتدا استرينهاي جدا شده از چغندر قند در آريزونا و کاليفرنيا بخاطر شباهتهاي فراوان شان از نظر خصوصيات بيوشيميائي به زير گونه Ecc نسبت دادشده، ولي بررسيهاي بعدي نشان داد که از لحاظ خصوصيات سرلوژيکي نيز فاکتور مورد نياز دما از هم متمايز ميباشند. بالاخره تامسون و همکاران در سال 1989 گونه جديد E. c. subsp. betavasculorum را معرفي کردند (68 ) .
اکثر اروينياهاي پکتوليتيک فاقد ميزبان اختصاصي ميباشد. از اينرو ممکن است يک گونه از اين باکتريها از چند گونه گياهي جدا شوند، يا از يک گياه بيمار بيش از يک گونه يا زير گونه Erwinia جدا گردد. استرينهاي Ecc در مناطق معتدله و گرمسيري نسبت به Ech داراي دامنه ميزباني وسيعيتري هستند ( 68).
5 – 1 – چرخه بيماري
اينوکولوم اوليه بيماري ساق سياه داخل و يا روي غدههاي بذري زندگي ميکنند. اما باکتري معمولا داراي
دوره کمون 15بوده تا زمانيکه شرايط محيطي مطلوب نباشد، بيماري بوجود نميآيد. بعد از کاشت، اين غدهها در طول فصل رويشي پوسيده شده و تعداد زيادي باکتري در خاک رها ميشود. در برخي مواقع، آلودگي ساقه گياه ميزبان را سبب مي شوند.
باکتريها ممکن است در طول فصل رويشي در ريزوسفرريشه گياه ميزبان يا علفهاي هرز معيني تکثير يافته و مقاومت نمايند. اين باکتريها ممکن است در ساقه ها و يا غدهها نيز زمستان گذراني نمايند (46) و مدت کوتاهي در خاک به بقايشان ادامه دهند.
در مجموع بقاي باکتري در شرايط سرد و مرطوب بهتر از شرايط گرم و خشک است. وجود غدهها و بقاياي گياهي آلوده باعث افزايش بقا باکتري ميگردد. باکتريها در مسير آب حرکت کرده و باعث گسترش آلودگي غدههاي دختري گياهان مجاور مي شوند.
ميزان آلودگي غدههاي دختري از فصلي به فصل ديگر بسته به شرايط محيطي متفاوت است. باکتري از طريق عدسک ها، شکافها و يا زخمهاي ايجاد شده در زمان برداشت وارد گياه شده و ميتواند در طول دوره انبارداري داخل غدههاي آلوده باقي بماند. همچنين برش غده ها نيز موجب انتشار آلودگي ميشود. بطور کلي عامل بيماري بذر زاد بوده، ولي از باکتريهاي خاکزاد محسوب نميگردد (82). با آلوده شدن غدهها، باکتري وارد بافت آوندي شده و با ترشح آنزيمهاي پکتوليتيک باعث ايجاد پوسيدگي نرم در غده ميشود. در طول فصل رشد، آلودگي سيستميک بوجود ميآيد و عناصر آوندي در جوانهها ، قسمتهاي پائين ساقه و غدهها تازه تشکيل شده قهوهاي ميشوند (79 ). يک چرخه از بيماري پوسيدگي نرم مشابه ساق سياه است. با اين تفاوت که عامل بيماري علاوه بر بذر زاد بودن، خاکزاد نيز ميباشد.
در پوسيدگي نرم باکتريها از طريق آبي که براي شستشوي غده به کار ميرود، پخش ميشوند (46). عامل بيماري با چاقو برش غدههاي بذري منتقل نميشود (43). همچنين باکتري از غده مادري به ساقه گسترش نمي يابد. از اينرو پوسيدگي ساقه فقط وقتي رخ ميدهد که ساقه مستقيما آلوده شده باشد.
6 – 1 – جايگاه طبقه بندي جنس Erwinia
اولين بار در سال 1901 جونز از آمريکا بيماري پوسيدگي نرم هويج و يکسال بعد تقريبا بطور همزمان ونهال از هلند و اپل از آلمان مستقلا بيماري ساق سياه را از سيب زميني گزارش کردند.
ميگولا16، ليمن و نيومن17 و اورين اف اسميت18 باکتريهاي عامل اين بيماريها را بر اساس بيماريزا بودن در خانواده Bacteriaceae قرار دادند. اسميت و لهمان و نيومن جنس Bactericum را براي آنها پيشنهاد کردند، ولي ميگولا آنها را در جنس Bacillus قرار داد.
ونهال عامل بيماري را Bacillus atrosepticusو اپل آنرا Bacillus phytophtorus ناميد. باکتري Solniasprusو باکتري B. melangenesرا که بيماري مشابه ساق سياه روي سيب زميني ايجاد کرده بودند، بعنوان عامل اين بيماري معرفي کردند (27 و 41).
اسميت اعلان نمود که تفاوت قابل ملاحظهاي بين B. carotovorus و B. phytophtorus وجود ندارد. ران در سال 1937 خانواده Enterobacteriaceaeرا با يک جنس Entrobacter پيشنهاد کرد، که در واقع اعضا جنس اروينيا را نيز در بر مي گرفت.
والدي پيشنهاد کرد که جنس Erwinia ميبايد به E. tracheiphila و E. salicis E. amylovora که باعث بيماري نکروز و پژمردگي محدود بشود و عوامل پوسيدگي نرم (E. caratovora , E. chrysanthemi) در جنس ديگري به نام Pectobacterium قرار گيرند. اگر چه محققين زيادي از اين پيشنهاد استقبال کردند، اما اين پيشنهاد مقبول عام قرار نگرفت، زيرا گونههاي حد واسط بين دو گروه عليرغم مشخصات فتوتيپيکي مشابه با E. carotovora قادر به ايجاد پوسيدگي نرم نبودند (53 ).
والدي پيشنهاد کرد که جنس اروينيا به باکتريهاي غير پکتوليتيک محدود گردد و باکتريهاي پکتوليتيک بيماريزا در گياهان به جنس جديد pectobacter منتقل شوند. اما اين پيشنهاد به دليل وجود گونههاي بينابيني اين دو گروه با مشخصات فنوتيپيکي مشابه با E. carotovora بدون قدرت پوسيدگي رد شد (84 و 53).
هر چند که بسياري از محققين نظريه والدي را پذيرفتند، ولي در جزئيات تقسيم بندي با همدبگر اختلاف نظرهائي داشتند. مثلا گارلنکو19 با تغيير نام اروينياهاي پکتوليتيک به Pectobacterium موافق بود، ولي بقيه گونههاي اروينيا (غير پکتوليتيک) را در جنس Bacterium قرار داد (84).
طبقه بندي گونههاي جنس اروينيا به دليل غير يکنواختي همواره بحث زيادي بوده و براي مشخص نمودن ساختار طبقه بندي اين جنس لازم بود از هيبريداسيون DNA، مطالعات مقايسهاي فنوتيپي، مطالعات سرولوژيکي و الکتروفورز پروتئين استفاده شود (89).
داي20 بر پايه اين نوع تحقيقات پيشنهاد کرد که تمام گونههاي موجود در اين گروه در جنس اروينيا قرار گيرند، که اين پيشنهاد نيز توسط ليليوت و ديکي21 مورد تاييد قرار گرفت (53).
از طرفي برنر و همکاران (Brenner et al 1979) اعلام نمودند که در خانواده Enterobacteriaceae، DNA باکتري E. carotovora بيشترين شباهت را با DNA باکتري Echerichia coil دارد (17).
درصد GC در جنس اروينيا بين 51 تا 57 درصد متغيير است. و دراين دامنه تغييرات بين اعضاي Enterobacteriaceae تفاوت فاحشي نيست. بنابراين بايد مقايسه جنسهاي باکتريائي تنها بر اساس درصد GC صورت بگيرد. بين جنس اروينيا با بقيه جنسهاي اين خانواده اختلافي وجود ندارد (33).
در طبقه بندي پينهادي داي جنس اروينيا به چهار گروه amylovora، carotovora،herbicola و گروه غير معمول تقسيم بندي شدند. از نقطه نظر صفات شاخص گروه هاي مذکور به شرح ذيل از يکديگر قابل تمييز بودند (6):
الف – گروه Carotovora
باکتريهاي اين گروه توليد آنزيمهاي پکتوليتيک کرده و موجب لهيدگي در طيف وسيعي از گياهان ميشوند. گونههاي شاخص اين گروه E. carotovora ، E. chrysanthemi ، E. rhapontici و E. cypripedii
ب – گروه
باکتريهاي اين گروه به عنوان باکتريهاي واقعي جنس اروينيا هستند (6 ) و علائم نکروز، خشکيدگي و پژمردگي را در روي گياهان بوجود ميآورند. اين گروه E. Tracheiphila، E. selicis، E. amylovora، E. quercina، E. nigrifulena، E. mallotivora و E. rabrifaciens را در بر ميگرفتند.
ج – گروه Herbicola
گونههاي اين گروه توليد رنگريزه زرد مي نمايند. برخي از اين گونهها به عنوان اپيفيتهاي غير بيماريزاي گياهي مثلherbicola E.و برخي پاتوژنهاي گياهي مانندE. ananas ،E. milletia ، E. uredovora و E. stewartii هستند.
د – گروه غير معمول
اين گروه به عنوان مجموعه گونههاي باکتريائي نا متجانس و غير متشابه بدون دارا بودن موقعيت خاص طبقه بندي در جنس اروينيا قرار دارد و گونه E. dissolvensگونه شاخص اين گروه ميباشد.
با انجام مطالعات تاکسونوميکي از نوع عددي22 که از سوي داي در سال 1982 انجام گرفت، طبقه بندي قبلي اعتبار خود را از دست داد و از آن پس در طبقه بقه بندي و نامگذاري گونههاي اين گروه تغييرات جديدي صورت گرفت (6).
اروينياهاي بيماريزاي گياهي به دو گروه (non soft rot) amylovora و (soft rot) carotovora کرد و گروه herbicola در گروه amylovora ادغام شد ( 7).
با هيبريداسيون DNA:DNAنشان داده شد که گروههاي فنوتيپي داي قابل تمييز نيستند (53). همچنين مرگارت و همکاران با انجام تاکسونومي عددي گونههاي اروينيا، نتوانستند گروههاي amylovora و carotovora را از يکديگر متمايز کنند (6).
7 – 1 – خصوصيات باکتري شناسي جنس (Pectobacterium) Erwinia
اين جنس به خاطر ياد اروين اسميت به نام خود او نامگذاري گرديد. اين جنس در Bergegs Manual 1984 در بخش 5، گروه باکتريهاي گرم منفي، ميلهاي شکل و غير هوازي اختياري (Facultatively anaerobic G-ve rods) خانواده Entrobacteriaceae قرار دارد.
گونه شاخص اين جنس باکتري E. amylovora ميباشد و از بعد مشخصات فتوتيپيکي و صفت و رفتار بيماريزائي به عنوان يک جنس نا همگن در باکتري شناسي گياهي مطرح است.
با اين وصف گونههاي اين جنس در دارا بودن سلولهاي ميلهاي شکل مستقيم، منفرد يا جفت، به صورت زنجيره کوتاه، متحرک، تاژک از نوع پريتريکوس23 مشترک هستند، به استثنايE.stewarti که غير متحرک مي باشد.
درجه حرارت مناسب رشد 30 – 27 سانتيگراد است. حداکثر رشد در درجه حرارت بين 40 – 32 درجه سانتيگراد صورت ميگيرد. رشد در شرايط غير هوازي اختياري در تمام گونهها انجام گرفته، ولي در گونههاي ، E. amylovora و E. tracheiphila اين شرايط رشد ضعيف است.
واکنش منفي يا ضعيف به آزمون هاي اکسيداز، اوره آز، ليپاز و دي کربوهيدروکسي اسيد گلوتاميک نشان داده (6)، کاتالاز مثبت بوده و از فروکتوز، گالاکتوز، دي-گلوکز، مانيتول و ساکارز توليد اسيد مي کند ولي قادر به توليد اسيد از ادنيتول، آرابيتول، دکسترين، دلسيتول، اينولين، مالتوز، نشاسته نيستند. استرينها قادر به رشد روي فروکتوز، فومارات، گالاکتوز، گلوکونات، گلوکز، گليسرول، مالات، ب- متيل گلوکوزيد و سوکسينات هستند ولي نمي توانند از آرابيتول، بنزوات، بوتانول، متانل، اگزالات، پروپيونات و سوربوز به عنوان منبع کربن استفاده نمايند. قادر به استفاده از کينورينينگ اسيد24، تريگونلين 25 به عنوان منبع نيتروژن نيستند. از قندها يا گاز توليد نميکنند و يا اينکه توليد گاز توسط آنها نسبتا ضعيف است. در شرايط هوازي وقتي که اسيدهاي آمينه گروه کربوکسيل خود را از دست دهند, پوترسين26 تشکيل ميشود. گلوتاميک اسيد دکربوکسيله نميشود.
آنزيمهاي اورهاز و ليپاز را به ندرت توليد کرده، توانايي احياي نيترات را دارند. به جز چند استرين ازE. carotovora وchrysanthemi E. (معمولا کمتر از 5%)، بقيه استرينها قادر به توليد دکربوکسيلازآرجينين، ليزين و اورنيتين به روش مولر نيستند.
محصول نهائي تخمير گلوکز شامل CO2 و مخلوطي ازسوکسينات، لاکتات، فورمات، واستات و بعضي از فرم هاي 2 و 3 بوتانول و مقداري اتانل است. آنزيمهاي پکتات لياز بوسيله استرينهاي E. carotovora subsp . atroseptica (Hall and wood , 1971) ، E. chrysanthemi (Garibald and Butman , 1971) و ,1971) E. carotovora (Mount et al توليد شده است. سلولز نيز توسط استرينهائي از E. chrysanthemi و E. carotovora در حضور کربوکسي متيل سلولز توليد شده است (53). بر عليه برخي از استرينهاي E. Carotovora، E. chrysanthemi وE. rubrifaciens باکتريوفاژهاي فعال جدا سازي شده است (21).
استرينهاي E. carotovora و E. chrysanthemiو باکتريوسين يا مواد شبيه به باکتريوسين توليد مي نمايند (21). E. uredovora يک نوع پارازيت قارچ عامل زنگ بوده و در اندامهاي گياهي آلوده شده بوسيله زنگ گسترش مييابد. اعضاء اين جنس به کلرامفنيکل، فورازوليدون، ناليديکسيک اسيد و اکسي تتراسيکلين حساس هستند. اين باکتريها فاقد آنزيمهاي آرژينين دهيدرولاز، کازئيناز، فنيل آلانين و اوره از مي باشند.
گونههاي مختلف جنس اروينيا باعث بوجود آمدن بيماريهائي مثل بلايت، شانکر، لکه برگي، پژمردگي، خشکيدگي سر شاخه27، بي رنگي بافتهاي گياهي و پوسيدگي نرم به اشکال مختلف مانند پوسيدگي ساقه28، پوسيدگي طوقه29 و چروکيدگي ميوه ميگردند. استرينهاي E. herbicola عموما بصورت اپيفيت روي پوشش گياهي وجود دارند و اسيد چرب عمده آنها : O: 12 O, : 14 O, : 16 مي باشند.
نوکلئوتيدهاي محافظت شده اين جنس شامل GCCCGCGGGCGGCAA مي باشند که بر اساس توالي نوکلئوتيدهاي 16S rRNA باکتري E. coliبه ترتيب در موقعيتهاي 408، 594، 598، 639، 694، 839، 847، 987، 988، 989، 1216، 1217، 1218، 1308 و 1329 قرار دارد. ميزان C+G اعضاء جنس بين 1/54 – 8/49 درصد و استرين تيپ30E. amylovora مي باشد (53).
8 – 1 – وضعيت طبقه بندي گونههاي عامل پوسيدگي نرم
پوسيدگي نرم روي دامنه ي وسيعي از گياهان گزارش شده است. همين امر باعث شد که باکتريولوژيستها تحقيقات گستردهاي را روي عامل بيماري انجام دهند.
در سال 1920 اسميت پيشنهاد کرد که تفاوت قابل ملاحظهاي بين B. carotovorus و B. phytophtorus وجود ندارد . در سال 1923 برگي نشان داد که E. carotovorus و E. atroseptica وE. solanisepara از يکديگر کاملا مجزا هستند ولي احتمالا E. atroseptica و E. solanisepara مترادف هم هستند (28). در سال 1945 والدي پيشنهاد کرد که E. amylovora و E. salicis که باعث بيماري نکروز و پژمردگي ميشوند، محدود به اروينيا گرديده و عوامل بيماريزاي پوسيدگي نرم E. carotovora و E. chrysanthemi در جنس ديگري تحت عنوان Pectobocterium قرار گيرند (53).
بعدها عقايد مختلفي در زمينه چگونگي طبقه بندي E. atroseptica و E. carotovora مطرح شد دو گونه را از همديگر جدا کردند. ولي گونه E. atroseptica را به عنوان واريته اي از E. carotovora پيشنهاد کردند، ولي گونه EC را به عنوان واريته اي از E. atroseptica در نظر گرفت (28).
پس از بررسيهائيکه توسط محققين مختلف روي باکتريهاي گروه carotovora انجام گرفت، مشخص گرديد که بسياري از گونههائي که تا کنون تشخيص داده شدهاند، مترادف هم هستند. به همين سبب گونه carotovora به عنوان گونه تيپ و گونههاي chrysarthem، rhapontici و atroseptica به عنوان واريتههاي آن به شرح زير در نظر گرفته شدند:
1 – E. carotovora var. carotovora (Jones, 1901)
-Bacillus omnivorus Van Hall, 1902
-B. oleraceae Harrison, 1904
-B. cepivorus Delacroix, 1906
-B. apivorus Wormald, 1914
-Erwinia aroidea (Townsend, 1904) Bergey et al., 1923
-E. carotovora (jones, 1901) Bergey et al., 1923
-E. meloins (Giddinys , 1910) Bergey et al., 1923
-E. solanispara (Harrison, 1907) Bergey et al., 1923
-E. papaveris (Hyyor, 1927) Margou,1937
-E. dahliae (Hori ,1910) Margou,1937
-E. croci (Mizusowa, 1923 ) Margou,1937
-E. betivora (Takimoto, 1937) Margou, 1937
-E. cytolyticaChester, 1938
-Pectobacterium delphinii Waldee, 1945
2 -Erawinia carotovora var. atroseptica (Van Hall, 1902) comb nov. 1969
-Bacillus melangenes Thybridge & Murphy, 1911
-E. atroseptica (Van Hall, 1902) Jennison, 1923
-E. Phytophtorus (Apple,1902) Handuroy et al., 1923
3 – E. carotovora var. rhapontici (Millard, 1924) comb. nov.1969
-E. rhapontici (Millard, 1924) Burkholder, 1984
4 – E. carotovora var. chysanthmi (Burkholder, 1953) comb. nov.1969
E. diffenbachiae Macfadding, 1961
E . carotovora var. zeae Sabet., 1945
E. chrysanthemi Burkholder et al., 1953
5 – E. carotovora var. cypripedii (Hari, 1911) comb. nov. 1969 .
E. cypripedii (Hari, 1911) Bergey et al., 1923
تقسيم بندي فوق بعدها به دلايل زير از سوي محققين ديگر رد شده و هر يک به عنوان گونه هاي مجزا معرفي شدند:
1 – مطالعه مقايسه ايDNAهايE . carotovora وE. chrysanthemi نشان داد که درصد مولکولي C+G درEch 56 % است. در حاليکه درE. carotovora اين مقدار 1/52% ميباشد. بر اساس اين نتيجه اين دو گونه کاملا از يکديگر مجزا هستند.
2 – دو گونه E. rhapontici و E. cypripediبر خلاف گونه E.c داراي دامنه ميزباني محدودي ميباشند و به جز معدود گياهان ميزبان، به گياه ديگري حمله نميکنند. اين دو گونه به ترتيب بيماري پوسيدگي نرم ارکيده و پوسيدگي طوقه ريواس را موجب ميشوند.
3 – گونه E. rhapontici علاوه بر اينکه روي محيط YDC توليد رنگدانه صورتي ميکند، فقط قادر است روي ورقههاي کدو و پياز ايجاد لهيدگي کند و توانايي ايجاد لهيدگي روي ورقههاي سيب ميني و هويج را ندارد. در حالي که گونه E.c روي محيط YDC رنگدانه توليد نميکند و همچنين قادر به ايجاد لهيدگي در سيب زميني، هويج و بسياري از گياهان ديگر که داراي اندامهاي ذخيرهاي هستند، ميباشد(29).ينگ وهمکاران پيشنهاد کردند براي پاتوژنهايي که تحت نام يک گونه مجزا قابل تشخيص نيستند، اصطلاح پاتوار به کار برده شود. چون اين واژه بر ديگر اسامي چون واريته و زير گونه ترجيح دارد (26). اما چون واژه پاتوار به دامنه ميزباني محدود ميشود، بنابراين عمدتا در خصوص گونه E.chrysanthemi مصداق پيدا ميکند. بعدها کميسيون صدور راي کميته بين المللي طبقه بندي باکتريها، زير گونه را به جاي پاتوار پذيرفت و پاتوارهاي گونه carotovora را به عنوان زير گونه، در ليستهاي تصويبياش گنجانيد(77,67)
داي بر اين عقيده بود.که استفاده از پاتوار به جاي زير گونه براي E. atroseptica ارجحيت دارد (26).
دايکي و ليلايوت براساس آزمايشاتي که انجام دادند، نظر کميسيون صدور راي مبني بر جانشيني زير گونه به جاي پاتوار را پذيرفتند.
برنر و همکاران مشاهده کردند که همولوژي DNA بين استرينهاي زير گونه Ecc83% و بين استرينهاي زير گونه Eca92 % مي باشد.
تا سال 1981، گونه carotovora به دو زير گونهatroseptica,caraotovora محدود ميشد، اما در اين سال تامسون و همکاران (37) زير گونه سوم را از چغندر قند جدا نمودند و آنرا بعنوان betavascalarum) betavascularum p(E.c.subs معرفي نمودند. در سال 1987 زير گونه جديدي به نام Wasabiae را از گياه Horseradish (نوعي ترپ) در ژاپن جدا کرده و آنرا به عنوانubsp wasabiae E.c.s معرفي کردند (62).
با استفاده از سيستم API تاکسونومي عددي گونههاي جنس Erwinia را با يکديگر و همچنين با چند جنس ديگر انجام داده و دو زير گونه Eca و Ecc را در يک زير گروه همراه با گونههاي تيپ NCPPB549 و NCPPB312 قرار دادند. آنها اين دو زير گونه را با استفاده از سيستم API نتوانستند از همديگر مجزا نمايند و پيشنهاد نمودند که از زير گونه atroseptica و carotovora استفاده نشود (60).
گالويس و همکاران عامل پوسيدگي آبکي کاسني را بر اساس همولوژي، آزمونهاي بيوشيميايي و استفاده از منابع کربني به عنوان زير گونه جديد d به نام معرفي E. c. subsp. odorifera کردند (32).
دايکي در سال 1979 با مقايسه خصوصيات فنوتيپيکي 421 استرين از گونههاي Erwinia استرينهاي گونه Ech را براساس سه خصوصيت فيزيولوژيکي (توليد گاز از -Dگلوکز، توليد فسفاتاز و عدم توانائي توليد اسيد از -D ترهالوز) از بقيه گونهها جدا کرد.
تا کنون براي گونه E. chrysanthemi شش پاتوار شناسايي شده، اما ارتباط بين صفات بيماريزايي، خصوصيات فنوتيپيکي و سرولوژيکي پاتوارها نامشخص ماند.
در سال 1980 باکتريهاي جنس Erwinia را در دو گروه soft rot ياcarotovor و non soft rot يا amylovora دسته بندي کرد.
با توجه به اينکه گونه Ech از بيش از 50 گونه گياهي جدا شده، استفاده از



قیمت: تومان


پاسخ دهید